
در تمام دنیا افتخارم این است که یک بسیجی هستم
مقام معظم رهبری
جدید ترین تصاویر مذهبی ،
یک داستان کوتاه
سخاوت
پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شدوپشت میزی نشست.پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید:"یک بستنی میوه ای چنداست؟"پیشخدمت گفت"50سنت" بچه بعد از شمردن پول های جیبش گفت "یک بستنی ساده چند است؟"
در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودندو پیشخدمت با عصبانیت چاسخ داد:"35سنت"
پسر دوباره سکه هایش را شمرد وگفت"لطفایک بستنی ساده".پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.پسرک نیز پس ازخوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت.
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی 2سکه ی 5سنتی و 5سکه ی 1سنتی گذاشته شده بود.برای انعام پیشخدمت!!!!!
بر گرفته " کتابخانه ی دیجیتال متین"